الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
543
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
شده است ) . و در جمله شرطيه جواب همينطور است و جواب قسم نيز آن را بدان هيچگاه به زحمت نخواهى افتاد . جمله مفسره و معترضه كه در وسط قرار مىگيرد و همينطور جمله تخصيصيّه ( جملههاى آرزو ) بىنياز خواهى شد . وصفيّه مانند : « مررت برجل ابوه قائم » ؛ حاليّه مثل « جاء زيد يضحك » ؛ مثال جملهء خبريّه « زيد ابوه منطلق » ؛ مضاف اليه مثل هذا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ ؛ « 1 » مثال جملهء محكيّه مانند : « قلت زيد عالم » ؛ جملهء معلّق منها العامل مثل « علمت ما زيد منطلق و علمت لزيد منطلق » ؛ مثال جملهء شرط و جزا « ان قام زيد قام عمرو » ؛ صله مانند : « جاء زيد الذى هو قائم » ؛ مبتدا مانند : « زيد قائم » و دربارهء شرط و جواب شرط مثال آن ؛ « اذا قام زيد ، قام عمرو » و در جواب قسم جملهء : « و اللّه ان زيدا قائم » ؛ جملهء مفسره مانند « زيد ضربته » و در حشو ، قول شاعر را داريم كه : ان الثمانين و بلغتها * قد احوجت سمعي إلى ترجمان * * * به درستى كه هشتاد سالگى و من از آن هم تجاوز كردم همانا گوشهايم را محتاج به مترجم نموده است . و در تحضيض مثال اين جمله است ؛ « هذا زيد ضربته » . 1341 - دقت در قرائت از « ابا عمرو بن علا » روايت شده كه گفته : من در آيهء وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي « 2 » فتحهء « ياء » را بر سكون اختيار خواهم كرد . چه سكون نوعى است از وقفه و وقف بر « مالى » و ابتدا بر « لا اعبد » ضربى است از كفر . پس فتحهء « ياء » را اختيار نمايم كه از ورطهء كفر خلاصى يابم . 1342 - در معناى مجازى مولانا « شيرين محمد » مشهور به « مغربى » ، مريد شيخ اسماعيل سيسحاست كه وى از اصحاب شيخ « نور الدّين عبد الرحمن اسفراينى » است . مىگويند : در بعضى سياحات به ديار مغرب رسيده و آنجا به يكى از مشايخ كه نسبت وى به شيخ بزرگوار - شيخ « محيى الدّين بن عربى » - است ، رسيده
--> ( 1 ) . سورهء مائده ، آيهء 119 . ( . . . امروز روزى است كه صدق راستگويان سودشان دهد . . . ) . ( 2 ) . سورهء يس ، آيهء 22 . ( آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است . . . ) .